مشخصات عمومی
شابک: 9780215068330
دسته بندی: زبان، ادبیات و هنر
موضوع اصلی: ادبیات
موضوع فرعی: ادبیات فارسی
نوبت چاپ: 1
وزن: 1405 گرم
سایر مشخصات
سال انتشار: 1403
نگارش: تألیف
زبان: فارسی
قطع: وزیری
نوع جلد: سلـفون
- موجود در انبار صُحُف
- ارسال سریع به سراسر ایران
- ضمانت اصالت کالا
بریدهای از کتاب بیدل به انتخاب بیدل کسی در بند غفلت ماندهای چون من ندید اینجا که عالم یک درِ باز است و میجویم کلید اینجا! مقیم نارسایی باش، پیش از خاک گردیدن که سعی هر دو عالم، چون عرق خواهد چکید اینجا ترُش رویی ندارد عین جمعیت در این محفل چو شیر این سرکهات از یکدگر خواهد بُرید اینجا مرا از بیبری هم راحتی حاصل نشد، ورنه بهار سایۀ رنگین تر از گل داشت بید اینجا کباب خامسوزِ آتشِ حسرت دلی دارم که هر جا بینوایی سوخت، دودش سر کشید اینجا سراغ منزل مقصد مپرس از ما زمینگیران بهسعی نقش پا راهی نمیگردد سفید اینجا ز گلزار هوس تا آرزو، برگی بهچنگ آرد بهمژگان عمرها چون ریشه میباید دوید اینجا بهدل نقشی نمیبندد که با وحشت نپیوندد نمیدانم کدامین بیوفا آیینه دید اینجا طپشهای نفس از پردۀ تحقیق میگوید که تا از خود اثر داری نخواهی آرمید اینجا کفن در مشهد ما بینوایان، خونبها دارد ز عریانی برون آ، گر توانی شد شهید اینجا هجوم درد پیچیدهست هستی تا عدم، بیدل! تو هم گر گوش داری، نالهای خواهی شنید اینجا
بیدل در این قطعه، از زبان شعر، در واقع دارد با مفاهیم حکمت متعالیه (ملاصدرا) همسخن میشود، هرچند زبان او زبانِ «ایجاز و استعاره» است و زبان صدرایی، زبانِ «برهان و تحلیل».
سه محور اصلی برای مقایسه این شعر با مفاهیم حکمت صدرایی ارائه میدهم:
۱. حرکت جوهری و صیرورت (از کمال ناقص به کمال تام)
در شعر آمده است: «بهدل نقشی نمیبندد که با وحشت نپیوندد…» و «تا از خود اثر داری نخواهی آرمید».
در شعر بیدل: او بر این باور است که انسان برای رسیدن به حقیقت، باید از حالت سکون و پایداریِ خود (ثباتِ وهمی) خارج شود. این «وحشت» یا تکانش، همان نیرویی است که انسان را از حالت «قائم» به حالت «متحرک» میبرد.
در حکمت صدرایی: ملاصدرا معتقد به «حرکت جوهری» است. موجودات در ذات خود در حال حرکت و صعود از مرتبهای به مرتبه بالاتر هستند. آنچه بیدل «آرمیدن» (مرگ یا رسیدن به ثبات) مینامد، در فلسفه، رسیدن به مرتبهای از کمال است که در آن دیگر نیازی به حرکتِ تکمیلی نباشد. در واقع، بیدل میگوید تا زمانی که در قالبِ «خودِ فعلی» (جوهرِ فعلی) باقی باشی، به حقیقتِ نهایی نمیرسی.
۲. وحدت وجود و تجلی (نور و سایه)
بیدل میگوید: «مرا از بیبری هم راحتی حاصل نشد…» و «آینه دید اینجا».
در شعر بیدل: اشاره به اینکه جهان و خودِ انسان، آیینه تماشای حقیقت هستند. اما این آینه برای دیدن حقیقت، باید از غبار «خودخواهی» و «ثباتِ وهمی» پاک شود.
در حکمت صدرایی: ملاصدرا با تبیین «وحدت وجود»، معتقد است که تنها یک حقیقت (وجود) هست و تمام کثرات، تنها تجلیات و مراتب آن هستند. در شعر بیدل، وقتی میگوید «آینه دید»، اشاره به این دارد که حقیقت در خودِ موجود نیست، بلکه موجود، تجلیِ آن حقیقت در آیینه است. تفاوت در اینجاست که بیدل بر «رنجِ این تجلی» تاکید دارد، در حالی که صدرایی بر «مراتبِ وجود» تمرکز میکند.
. نفس و صعود از مرتبه حیوان تا مرتبه انسانی/ربانی
بیدل میگوید: «طپشهای نفس از پردههای تحقیق میگوید…»
در شعر بیدل: «نفس» در اینجا صرفاً نیروی زیستی نیست، بلکه همان نیروی درونی است که با تکاپو و اضطراب (طپش)، انسان را به سوی «تحقیق» و شناخت حقیقت سوق میدهد. این اضطراب، محرکِ صعود است.
در حکمت صدرایی: در بحث «مراتب نفس»، ملاصدرا معتقد است که نفس از مرتبه نباتی و حیوانی شروع کرده و از طریق اکتساب و حرکت جوهری، به مرتبه انسانی و سپس ربانی میرسد. «طپش» بیدل، همان همان «اشتیاقِ وجودی» برای صعود از مرتبه پایینتر به مرتبه بالاتر است.
نتیجهگیری:
شعر بیدل، در واقع «تجربه زیسته» از همان حقایقی است که ملاصدرا در قالب «قواعد انتزاعی» بیان میکند. بیدل از «درد» و «طپش» میگوید، و صدرایی از «اشتیاق وجودی» و «حرکت». شما با مطالعه این دو در کنار هم، هم به «ساختار» حقیقت دست مییابید و هم به «حسِ» برخورد با آن.