پرسش ۲
آیا هدف آفرینش انسان و جایگاه خودم در این هدف را میدانم؟ آیا جایگاه من در نظام هستی، صرفاً در حدّ تصوّر و علم حصولی است، یا معرفتی است که جهت زندگی، انتخابها و حرکت وجودی مرا سامان میدهد؟
مقدمه
یکی از بنیادیترین پرسشهای انسان، شناخت جایگاه خویش در نظام هستی و فهم هدفی است که برای آن آفریده شده است. انسان تنها هنگامی میتواند مسیر زندگی خود را به درستی انتخاب کند که بداند از کجا آمده، برای چه آفریده شده و به سوی چه مقصدی حرکت میکند.
اما پرسش از هدف آفرینش، اگر تنها در سطح یک شناخت ذهنی و نظری باقی بماند، هرچند ممکن است اطلاعاتی دربارهٔ انسان و جهان به دست دهد، اما لزوماً تغییری در زندگی و جهت حرکت او ایجاد نمیکند. دانستن اینکه انسان برای چه آفریده شده است، زمانی به معرفت حقیقی تبدیل میشود که در انتخابها، نیتها، رفتارها و مسیر وجودی انسان حضور پیدا کند.
مسئلهٔ اصلی این پرسش، صرفاً دانستن یک گزارهٔ اعتقادی دربارهٔ خلقت نیست؛ بلکه نسبت این شناخت با ربوبیت الهی و حرکت جوهری نفس است. باید پرسید: آیا شناخت من از هدف آفرینش، تنها تصوری ذهنی است، یا حقیقتی زنده است که مسیر زندگی مرا سامان میدهد؟ آیا در مسیر غایت وجودی خود حرکت میکنم، یا همچنان در مدار خواستههای نفسانی، عادتها و تصورات محدود خویش باقی ماندهام؟
انسان در نگاه قرآن، موجودی بیهدف و رهاشده در جهان نیست؛ بلکه وجود او دارای جهت، معنا و مقصد است. شناخت این مقصد، نخستین گام برای قرار گرفتن در مسیر ربوبیت الهی است.
هدفمند بودن آفرینش انسان و حقیقت عبودیت
خداوند دربارهٔ هدف آفرینش انسان میفرماید:
﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾
(سوره ذاریات، ۵۱:۵۶)
«جن و انسان را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند.»
عبادت در این آیه، تنها به معنای انجام مجموعهای از اعمال ظاهری نیست؛ بلکه حقیقت آن، قرار گرفتن انسان در مسیر بندگی و تسلیم در برابر ربوبیت الهی است. هدف آفرینش، آن است که انسان از مرتبهٔ خودمحوری عبور کرده و وجود خویش را در نسبت با خداوند معنا کند.
بنابراین، عبودیت مقصدی بیرونی و تحمیلی بر انسان نیست، بلکه حقیقت کمال اوست. انسان هنگامی به غایت وجودی خود نزدیک میشود که تمام ابعاد زندگی او در مسیر این ارتباط ربوبی سامان یابد.
انسان؛ خلیفهٔ خدا و مسئول تحقق کمال خویش
قرآن کریم دربارهٔ جایگاه انسان در نظام هستی میفرماید:
﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ﴾
(سوره انعام، ۶:۱۶۵)
«اوست که شما را جانشینان خود در زمین قرار داد.»
خلافت الهی نشان میدهد که انسان موجودی منفعل و بیهدف نیست؛ بلکه دارای مسئولیت در برابر خویش، جهان و مسیر کمال است. انسان خلیفه، کسی است که باید صفات و هدایت الهی را در حدّ ظرفیت انسانی خود در زندگی متحقق سازد.
از این منظر، شناخت جایگاه انسان در هستی، تنها شناخت موقعیت او در میان موجودات نیست، بلکه شناخت وظیفه و مسیر حرکت اوست.
نفی خودبسندگی و ضرورت هدایت الهی
یکی از موانع اصلی شناخت هدف آفرینش، تصور استقلال انسان از خداوند است. انسان هنگامی که خود را بینیاز و مستقل ببیند، از حقیقت وجودی خویش فاصله میگیرد.
قرآن کریم میفرماید:
﴿أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ﴾
(سوره علق، ۹۶:۷)
«از آنکه خود را بینیاز میبیند.»
حقیقت انسان، وابستگی وجودی به خداوند است. وجود او مستقل از افاضهٔ الهی معنا ندارد و کمال او نیز خارج از مسیر ربوبیت تحقق نمییابد. پذیرش این حقیقت، شرط اساسی رسیدن به هدف آفرینش است.
غفلت از هدف و محدود شدن انسان به دنیا
قرآن کریم دربارهٔ کسانی که جایگاه حقیقی خود را در نظام هستی نمیشناسند، میفرماید:
﴿فَيَقُولُونَ مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ﴾
(سوره غافر، ۴۰:۳۹)
«میگویند زندگی ما جز همین زندگی دنیا نیست و ما برانگیخته نخواهیم شد.»
هنگامی که انسان غایت وجودی خود را فراموش کند، افق زندگی او به سطح دنیا و خواستههای محدود نفس کاهش مییابد. در این حالت، انتخابها و اعمال او به جای آنکه در مسیر کمال حقیقی قرار گیرد، تابع لذتهای زودگذر و تمایلات نفسانی میشود.
شواهد علوی دربارهٔ شناخت اصل و غایت انسان
در کلمات امیرالمؤمنین علی(ع)، شناخت آغاز و مقصد وجود انسان، شرط اصلاح زندگی معرفی شده است:
«مَنْ أَدْرَكَ أَصْلَهُ وَغَايَتَهُ صَحَّتْ أَعْمَالُهُ وَاسْتَقَامَتْ نِيَّتُهُ»
(غررالحکم، ح ۹۲۵۰)
«هر کس اصل و غایت خود را بشناسد، اعمالش درست و نیتش استوار میشود.»
این سخن نشان میدهد که معرفت غایت، صرفاً یک آگاهی نظری نیست؛ بلکه مستقیماً بر عمل و نیت انسان اثر میگذارد.
همچنین آمده است:
«اعْلَمْ أَنَّكَ خُلِقْتَ لِلَّهِ فَاتَّبِعِ طَرِيقَهُ وَاهْتَدِ بِهِ»
(تحفالعقول، باب مواعظ امیرالمؤمنین علیهالسلام)
«بدان که برای خدا آفریده شدهای؛ پس راه او را پیروی کن و به هدایت او راه یاب.»
و نیز:
«مَنْ عَلِمَ مَقْصُودَهُ فَصَارَتْ أَفْعَالُهُ مُوَجَّهَةً»
(غررالحکم، ح ۹۲۳۵)
شناخت مقصد، اعمال انسان را جهتدار میکند و او را از پراکندگی و خودمحوری نجات میدهد.
تحلیل وجودی: شناخت غایت و حرکت جوهری نفس
در نگاه علوی، جایگاه انسان در آفرینش، صرفاً موضوعی ذهنی و نظری نیست؛ بلکه مستقیماً با حرکت وجودی نفس ارتباط دارد. انسان بدون شناخت غایت خویش، حتی اگر برخی اعمال دینی را انجام دهد، ممکن است در عمق وجود همچنان در مدار خودمحوری باقی بماند.
شناخت غایت وجودی، دو اثر اساسی دارد:
نخست، حرکت نفس را از خودمحوری نجات میدهد. هنگامی که انسان جایگاه خویش را در نظام آفرینش درک کند، مرکز تصمیمگیری او از «خود» به «ربّ» منتقل میشود. این انتقال، زمینهٔ اصلاح نیت و پاک شدن جهت عمل را فراهم میکند.
دوم، سبب تصفیه و استقرار حرکت وجودی انسان میشود. هنگامی که جهت حرکت اصلاح گردد، نیت و عمل نیز به صورت طبیعی در مسیر صحیح قرار میگیرند.
از منظر حکمت متعالیهٔ ملاصدرا، انسان موجودی است که با هر انتخاب و اراده، حقیقت وجودی خویش را میسازد. هر فعل اختیاری، صورت جدیدی از نفس ایجاد میکند. بنابراین، اگر حرکت انسان بدون شناخت غایت انجام شود، نفس به سوی پراکندگی و ضعف وجودی حرکت میکند؛ اما اگر غایت الهی شناخته شود، حرکت نفس در مدار ربوبیت و کمال قرار میگیرد.
در این مسیر، عقل نظری و عقل عملی هر دو نقش دارند:
عقل نظری، حقیقت غایت و مقصد انسان را میشناسد؛ یعنی درمییابد انسان برای چه آفریده شده است.
عقل عملی، این شناخت را در زندگی جاری میسازد و تصمیمها و رفتارهای انسان را با آن هماهنگ میکند.
اگر معرفت غایت تنها در عقل نظری باقی بماند و به عمل منتقل نشود، انسان ممکن است دارای اطلاعات دینی باشد، اما حرکت حقیقی نفس او تغییر نکند.
راهکار عملی برای تحقق هدف آفرینش
برای نزدیک شدن به غایت وجودی، نخست باید پیش از هر عمل از خود پرسید:
«آیا این عمل مرا به سوی تحقق هدف خلقت و قرب به خداوند حرکت میدهد، یا تنها از خودمحوری و خواستههای نفسانی سرچشمه میگیرد؟»
در هنگام عمل نیز باید توجه خود را از نتیجهٔ ظاهری به جهت وجودی آن منتقل کرد و پرسید:
«آیا این انتخاب مرا در مدار ربوبیت قرار میدهد؟»
پس از هر عمل نیز باید به محاسبه پرداخت:
«آیا این رفتار مرا به جایگاه حقیقیام در نظام هستی نزدیکتر کرد یا از آن دور ساخت؟»
و سرانجام، یادآوری دائمی غایت انسان و ذکر ربوبی، سبب میشود شناخت هدف آفرینش از سطح تصور ذهنی فراتر رفته و به معرفتی زنده در وجود انسان تبدیل شود.
نتیجه
انسان زمانی حقیقت خویش را مییابد که بداند برای چه آفریده شده است. هدف آفرینش، تنها دانستن یک مفهوم اعتقادی نیست؛ بلکه حقیقتی است که باید در تمام انتخابها، نیتها و حرکت وجودی انسان حضور داشته باشد.
شناخت غایت، انسان را از پراکندگی، خودمحوری و زندگی صرفاً دنیوی رها میکند و او را در مسیر ربوبیت الهی قرار میدهد.
بنابراین، پرسش نهایی این است:
آیا من هدف آفرینش را تنها میدانم، یا این معرفت در جان من به نیرویی تبدیل شده است که مسیر زندگی و حرکت وجودی مرا هدایت میکند؟
پاورقیها
قرآن کریم: سوره ذاریات، آیه ۵۶؛ سوره انعام، آیه ۱۶۵؛ سوره علق، آیه ۷؛ سوره غافر، آیه ۳۹.
آمدی، غررالحکم و دررالکلم، احادیث ۹۲۵۰ و ۹۲۳۵.
ابنشعبه حرانی، تحفالعقول، باب مواعظ امیرالمؤمنین(ع).
ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة، ج ۸، بحث حرکت جوهری نفس (به مضمون).