صُحُف.

شبکه مسائل انسان

واحد اول: انسان – علت فاعلی – خالق (خداوند)/شکر نعمت؛ از سپاس زبانی تا بهره‌برداری الهی

۲ تیر ۱۴۰۵ بدون دیدگاه

پرسش ششم: آیا نعمت‌های الهی را درست مصرف می‌کنیم؟

یکی از بنیادی‌ترین مسائل در مسیر تربیت و سلوک انسان، چگونگی مواجههٔ او با نعمت‌های الهی است. انسان در سراسر زندگی خویش در میان انبوهی از نعمت‌ها احاطه شده است؛ نعمت‌هایی آشکار همچون سلامت، مال، توانایی، خانواده و امنیت، و نعمت‌هایی پنهان‌تر همچون عقل، استعداد، فرصت، معرفت، هدایت و زمان. بااین‌حال، مسئلهٔ اصلی تنها برخورداری از نعمت نیست، بلکه چگونگی مواجهه و بهره‌برداری از آن است. چه‌بسا نعمتی که می‌توانست وسیلهٔ قرب باشد، به سبب نحوهٔ نادرست استفاده از آن، به حجاب انسان بدل شود؛ و چه‌بسا امکاناتی اندک که با جهت‌گیری صحیح، زمینهٔ رشد و تعالی روح را فراهم آورند.

ازاین‌رو، پرسش اساسی این نیست که چه اندازه از نعمت‌های الهی برخورداریم، بلکه باید پرسید: نعمت‌هایی که در اختیار ما قرار گرفته‌اند، در وجود و زندگی ما چه اثری نهاده‌اند؟ آیا ما را به خداوند نزدیک‌تر ساخته‌اند یا بر غفلت، خودبسندگی و دل‌بستگی ما به دنیا افزوده‌اند؟

هنگامی که سخن از شکرگزاری به میان می‌آید، ذهن بسیاری از ما به ذکرهایی همچون «الحمدلله» و سپاس زبانی معطوف می‌شود. بی‌تردید، حمد و سپاس زبانی خود مرتبه‌ای از شکر است؛ اما حقیقت شکر در منطق قرآن و اهل‌بیت(ع) بسی فراتر از اظهار زبانی است. شکر، نوعی معرفت، جهت‌گیری وجودی و شیوهٔ صحیح بهره‌برداری از نعمت است. انسان شاکر کسی نیست که تنها نعمت را به زبان به خدا نسبت دهد، بلکه کسی است که آن را بشناسد، منشأ آن را دریابد، غایت آن را بفهمد و در همان مسیری به کار گیرد که برای آن عطا شده است.

خداوند متعال می‌فرماید:

«لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ»
(ابراهیم، ۷)

اگر شکر کنید، بی‌گمان بر شما خواهم افزود.

در نگاه نخست، ممکن است این آیه تنها وعده‌ای بر افزایش نعمت در برابر شکر تلقی شود؛ گویی انسان سپاس می‌گوید و خداوند در مقابل، نعمت بیشتری به او عطا می‌کند. اما در نگاهی عمیق‌تر، آیه از حقیقتی وجودی پرده برمی‌دارد. شکر، ظرفیت انسان را برای دریافت فیض بیشتر افزایش می‌دهد. انسانی که نعمتی را می‌شناسد و آن را در مسیر صحیح به کار می‌گیرد، وجود خویش را برای پذیرش مرتبه‌ای بالاتر از فیض آماده می‌سازد. در مقابل، کفران نعمت نوعی انسداد در نفس پدید می‌آورد؛ حتی اگر نعمت در ظاهر همچنان باقی باشد.

گاه نعمت از انسان گرفته نمی‌شود، اما حقیقت و برکت آن از زندگی او رخت برمی‌بندد. علم باقی است، اما به نور تبدیل نمی‌شود؛ ثروت باقی است، اما آرامش نمی‌آورد؛ قدرت باقی است، اما انسان را به خدمت نزدیک نمی‌کند؛ و فرصت‌ها فراوان‌اند، اما هیچ‌یک به رشد وجودی نمی‌انجامند. در چنین حالتی، صورت نعمت باقی مانده است، ولی حقیقت آن رو به زوال نهاده است.

قرآن کریم دربارهٔ قومی که امنیت و آسایش در اختیارشان بود، می‌فرماید:

«فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ»
(نحل، ۱۱۲)

پس نعمت‌های خدا را ناسپاسی کردند.

کفران در این آیه را نباید تنها به انکار زبانی خداوند محدود کرد. ممکن است انسانی خدا را انکار نکند و حتی پیوسته زبانش به ذکر و سپاس گشوده باشد، اما نعمت‌های الهی را از غایت حقیقی آن‌ها جدا سازد و در مسیری به کار گیرد که با مقصد آفرینش او سازگار نیست. چنین انسانی در زبان شاکر است، اما در عمل نعمت را کفران می‌کند.

از همین روست که قرآن، شکر را به «عمل» پیوند می‌زند. خداوند خطاب به خاندان داوود می‌فرماید:

«اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا»
(سبأ، ۱۳)

ای خاندان داوود، شکرگزارانه عمل کنید.

تعبیر قرآن بسیار دقیق است. سخن تنها از گفتن شکر نیست، بلکه از «عمل کردن به شکر» است. گویی شکر باید در رفتار، انتخاب‌ها، روابط و جهت زندگی انسان ظهور یابد. علم هنگامی شکر شده است که در مسیر حقیقت و هدایت به کار رود؛ مال هنگامی شکر شده است که وسیلهٔ خیر و خدمت باشد؛ قدرت هنگامی شکر شده است که به عدالت بینجامد؛ سلامت هنگامی شکر شده است که در طاعت و رشد مصرف شود؛ و زمان هنگامی شکر شده است که سرمایهٔ عمر در غفلت و بیهودگی تباه نگردد.

بنابراین، هر نعمتی «راه مصرف» خاص خود را دارد و حقیقت شکر آن نعمت، یافتن همین راه است. چشم را شکری است، گوش را شکری، زبان را شکری، عقل را شکری و حتی فرصت‌های زندگی را شکری. اگر عضوی یا نعمتی در غیر غایت حقیقی خویش به کار گرفته شود، انسان تنها آن را نادرست مصرف نکرده است، بلکه نسبت وجودی خود را با آن نعمت نیز مختل ساخته است.

قرآن کریم می‌فرماید:

«وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ»
(لقمان، ۱۲)

و هر کس شکر کند، جز برای خویشتن شکر نکرده است.

خداوند از شکر انسان بی‌نیاز است. شکر چیزی بر ملک الهی نمی‌افزاید و کفران چیزی از آن نمی‌کاهد. آنچه در فرایند شکر دگرگون می‌شود، خود انسان است. شکر نگاه او را اصلاح می‌کند، نسبت او را با نعمت سامان می‌دهد و امکانات زندگی را از ابزار غفلت به وسایل تعالی تبدیل می‌سازد. از این منظر، شکر یکی از سازوکارهای کمال‌یابی نفس است.

در کلمات حکیمانهٔ امیرالمؤمنین علی(ع) نیز شکر با بقا و افزایش نعمت پیوندی عمیق دارد. در سخنی از آن حضرت آمده است:

«الشُّكْرُ زِيَادَةُ النِّعْمَةِ وَأَمَانٌ مِنَ الزَّوَالِ»

شکر، موجب افزایش نعمت و مایهٔ ایمنی آن از زوال است.

زوال نعمت همیشه به معنای از دست رفتن صورت ظاهری آن نیست. گاه پیش از آنکه نعمتی از دست انسان خارج شود، اثر معنوی و تربیتی آن از میان می‌رود. انسان همچنان از نعمت برخوردار است، اما همان نعمت به زمینهٔ غرور، غفلت و وابستگی او تبدیل شده است. چه‌بسا این نوع زوال، از فقدان ظاهری نعمت خطرناک‌تر باشد؛ زیرا انسان هنوز خود را برخوردار می‌بیند و از حقیقت محرومیت خویش آگاه نیست.

همچنین از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است:

«مَنْ شَكَرَ النِّعْمَةَ فَقَدْ قَيَّدَهَا»

هر کس نعمت را شکر کند، آن را در بند کشیده و نگاه داشته است.

تعبیر «قید نعمت» معنایی لطیف دارد. شکر، نعمت را در مسیر صحیح خود نگاه می‌دارد و مانع از آن می‌شود که نعمت از غایت حقیقی خویش منحرف گردد. هر نعمتی که از خدا و مقصد الهی جدا شود، می‌تواند به عاملی برای سقوط انسان تبدیل شود. علم می‌تواند حجاب شود، ثروت می‌تواند بند گردد، قدرت می‌تواند منشأ طغیان شود و حتی عبادت، اگر با خودبینی همراه شود، ممکن است انسان را از مقصد دور سازد. آنچه نعمت را «نعمت» نگاه می‌دارد، جهت الهی آن است.

از همین منظر، کمیِ شکر نیز مسئله‌ای جدی است. در کلامی منسوب به امیرالمؤمنین(ع) آمده است:

«قَلِيلُ الشُّكْرِ كُفْرَانٌ لِلنِّعْمَةِ»

اندکیِ شکر، کفران نعمت است.

این سخن افق تازه‌ای در فهم شکر می‌گشاید. ناسپاسی تنها آن نیست که انسان به‌کلی نعمت را انکار کند؛ گاه نعمتی بزرگ در اختیار انسان قرار گرفته، اما تنها بخش ناچیزی از ظرفیت آن در مسیر خیر و کمال مصرف می‌شود. علمی که می‌توانست سرچشمهٔ هدایت باشد، در خدمت خودنمایی قرار می‌گیرد؛ مالی که می‌توانست گرهی از زندگی دیگران بگشاید، تنها بر تعلقات انسان می‌افزاید؛ و عمری که می‌توانست مسیر قرب را بپیماید، در سرگرمی‌ها و غفلت‌های پی‌درپی فرسوده می‌شود. در اینجا نعمت انکار نشده است، اما حق آن نیز ادا نشده است.

از منظر حکمت اسلامی، و به‌ویژه در افق حکمت متعالیه، می‌توان حقیقت شکر را در نسبت با حرکت وجودی انسان نیز فهم کرد. انسان موجودی ایستا نیست؛ نفس او پیوسته در حال شدن و صیرورت است. هر انتخاب، هر عمل و هر نوع بهره‌برداری از امکانات زندگی، در ساختن حقیقت وجودی او نقش دارد. بر این اساس، نعمت تنها چیزی بیرون از انسان نیست که در مالکیت او قرار گرفته باشد؛ بلکه نحوهٔ مواجهه با نعمت، در کیفیت وجودی انسان اثر می‌گذارد.

شکر را می‌توان نوعی جذب و هضم وجودی نعمت در مسیر کمال دانست. هنگامی که انسان نعمتی را در جهت حق به کار می‌گیرد، آن نعمت به بخشی از حرکت کمالی نفس او تبدیل می‌شود. علم به نور بدل می‌گردد، مال به سخاوت، قدرت به خدمت، رنج به صبر و فرصت به رشد. اما هنگامی که نعمت تنها در سطح خواهش‌های زودگذر نفس مصرف شود، نه‌تنها انسان را بالا نمی‌برد، بلکه بر سنگینی تعلقات او می‌افزاید.

از منظر حرکت جوهری، هر عملی در «شدن» انسان سهم دارد. بنابراین، شکر تنها حفظ نعمت نیست؛ شکر، نحوه‌ای از ساختن خویشتن است. انسان با شکر صعود می‌کند و با کفران، استعدادهای وجودی خویش را در سطحی فروتر متوقف می‌سازد. نعمتی که شکر شود، به بالی برای حرکت تبدیل می‌گردد و نعمتی که کفران شود، ممکن است به باری بر دوش جان بدل شود.

برای تبدیل شکر از زبان به زندگی، نخست باید نعمت‌ها را شناخت. بسیاری از نعمت‌های ما به سبب عادت، از حوزهٔ توجه خارج شده‌اند. انسان تا نعمتی را نبیند، نمی‌تواند حق آن را ادا کند. ازاین‌رو، سالک باید پیوسته از خود بپرسد: چه نعمت‌هایی در اختیار من قرار گرفته است؟ چه توانایی، فرصت، علم، رابطه یا امکانی به من عطا شده که شاید دیگران از آن محروم باشند؟ و مهم‌تر از همه، این نعمت برای چه مقصدی در اختیار من قرار گرفته است؟

پس از شناخت نعمت، باید نحوهٔ مصرف آن را ارزیابی کرد. معیار این ارزیابی نیز روشن است: آیا این نعمت مرا به خدا نزدیک‌تر ساخته است یا بر غفلت من افزوده؟ آیا علم من تواضعم را بیشتر کرده یا خودبینی‌ام را؟ آیا مال من دستم را برای خیر گشوده یا دلبستگی‌ام را افزوده است؟ آیا موقعیت اجتماعی مرا به خدمت نزدیک کرده یا به دیده‌شدن وابسته‌تر ساخته است؟ آیا فرصت‌هایی که در اختیار دارم، به بیداری من انجامیده‌اند یا تنها بر پراکندگی و غفلت من افزوده‌اند؟

محاسبهٔ نفس، اگر با محاسبهٔ نعمت همراه شود، صورتی عمیق‌تر می‌یابد. انسان در پایان روز تنها نباید بپرسد چه گناهی مرتکب شده یا چه عبادتی انجام داده است؛ بلکه می‌تواند از خود بپرسد: امروز با نعمت‌هایی که در اختیارم بود چه کردم؟ کدام نعمت را در مسیر حقیقی خود به کار گرفتم؟ کدام نعمت را تباه کردم؟ و کدام نعمت، به جای آنکه مرا به خدا نزدیک کند، حجابی تازه میان من و او ساخت؟

حقیقت شکر در همین پرسش‌ها آشکار می‌شود. شکر در منطق قرآن و اهل‌بیت(ع) صرفاً ذکری بر زبان نیست، بلکه شیوه‌ای برای زیستن است. شکر یعنی دیدن نعمت، شناختن مُنعِم، فهمیدن غایت نعمت و به‌کارگیری آن در مسیر حق. معیار حقیقی شکر آن نیست که چند بار «الحمدلله» گفته‌ایم، بلکه باید دید نعمت‌های الهی با جان ما چه کرده‌اند و ما با آن‌ها چه کرده‌ایم.

شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های سالک در پایان هر روز همین باشد:

نعمت‌هایی که امروز در اختیار من بود، مرا بیدارتر کردند یا غافل‌تر؟

نویسنده ارشد صُحُف

مشاهده تمام مطالب نویسنده

ارسال دیدگاه جدید

عضویت در خبرنامه صُحُف

از جدیدترین کتاب‌ها و تخفیف‌ها باخبر شوید.